سکوت در موسیقی

سکوت در موسیقی


بله سکوت!

شاید عجیب باشه که بخوام یک مقاله بهش اختصاص بدم ولی واقعا مسئله‌ی مهمی هستش و متاسفانه خیلی کم بهش پرداخته شده.

مبحث سکوت توی موسیقی یکی از جالب ترین موضوعاته (بنظر من). چرا؟

خب چرا اصلا نیازی هست که سکوتی در کار باشه؟ اصلا کاربرد واقعی سکوت چیه؟

خب قطعا شمایی که داری این مطلب رو می‌خونی از اطلاعات پایه ای درمورد سکوت آگاهی و من نمی‌خوام توضیحات الکی بدم. همونطور که می‌دونین من روی قشنگ زدن قطعه اصرار زیادی دارم (الان با خودتون می‌گین ما هم اصرار داریم). منظورم از اصرار رعایت تک تک و ریزترین نکاتیه که می‌تونه پیانو زدن و کلا ساز زدن شما رو از بقیه متمایز کنه. و این وسط، سکوت یکی از مهم ترین فاکتورهاست.

وقتی آهنگسازی در حال نوشتن یک قطعه هستش، مثل نویسنده ای می‌مونه که داره داستانی رو روایت می‌کنه، فقط با الفبای متفاوت! وگرنه کار هر دو نفر این ها یکیه. تعریف داستان.

حالا آهنگساز میاد برای اینکه منه نوازنده بتونم داستان قطعه ای که نوشته رو درک کنم از یک سری فاکتورها و علائم دینامیکی استفاده می‌کنه. بخوام مثال بزنم زیاده، مثلا کرشندو و دیکرشندو، سکوت، ریتارد، فورته و متزو فورته و فورتیسیمو و…

سکوت دقیقا وظیفش چیه؟ معمولا هنرجوها وقتی در انتهای یک میزان سکوت می‌بینن خیلی بهش توجهی نمی‌کنن و سرسری از روش رد می‌شن. چه بسا اصلا رعایت نمی‌کنن و باید ازشون خواهش کنی که توروخدا اون سکون بدبخت رو هم ببین! (داشتم که می‌گم)

خودتون رو باید بذارین جای آهنگساز. انگار توی اون لحظه‌ی سکوت، آهنگساز می‌خواسته نشون بده تو اون قسمت داستان دیگه نمی‌تونه صحبتش رو ادامه بده،‌ یا مثلا می‌خواد یک قسمت رو تموم کنه و وارد قسمت بعدی بشه، و یا شاید می‌خواد شنونده رو منتظر بذاره و…

پس علامت سکوت می‌تونه معنای یک قطعه رو تا این حد تغییر بده! هر چی داستان زیباتر نواخته بشه شنونده بیشتر دلش می‌خواد بشنوه.

پس، علامت سکوت رو جدی بگیرین.

موفق باشین!

“موسیقی در نت هایش نیست، بلکه میان سکوت هایش است.”

Wolfgang Amadeus Mozart

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *