حافظه دست

حافظه دست


سلام دوستان امروز می‌خوام راجبه یک موضوع مهمی که شاید زیاد تو موسیقی بهش پرداخته نشده (شایدم شده!) صحبت کنم.

موضوع امروزمون حافظه‌ی دست هستش و اگر بخوایم علمی تر بهش نگاه کنیم حافظه‌ی لمسی یا حسی. ولی خب من ترجیح میدم از واژه‌ی حافظه دست استفاده کنم چون بیشتر به موضوع ما میاد!

حالا حافظه‌ی دست چیه و چه ربطی به پیانو و در کل موسیقی داره؟

وقتی حرف از حفظ کردن میاد وسط، موزیسین ها حرف برای گفتن زیاد دارن (من شخصا ناله‌ بیشتر دارم تا حرف!). طبق دیدگاه جامعه‌ی موسیقی وقتی قطعه ای در حال یاد گرفتن هستش در نهایت باید حفظ بشه. حالا تو یک آموزش دیگه راجبه مقوله‌ی حفظ کردن هم با هم صحبت می‌کنیم.

حالا در مورد چجوری حفظ کردن دو تا حافظه مطرحه: حافظه‌ی دست و حافظه‌ی اصلیمون

اگر نظر من رو بپرسین قطعا نظرم رو اینه که حافظه‌ی دست خیلی مهم تره و باید زود تر از حافظه‌‌ی اصلی شکل بگیره (البته این احتمال هم هست که اصلا نخواین نظر منو بپرسین).

و خب چرا دارم این حرف رو می‌زنم؟

شاید نوازنده های حرفه ای بعد از سال ها ساز زدن بصورت ناخودآگاه این کارو انجام بدن من خودمم حتی همینطور بودم، البته تا همین چند روز پیش که به این موضوع پی بردم (این حرفم رو به حساب خودستایی نذارین من کلا خودم آدم متواضعیم!). وقتی داشتم یکی از قطعاتی که اتفاقا می‌خواستم تو اینستا بذارم رو می‌زدم، و البته حفظ هم نبودم، متوجه شدم که انقدر این قطعه رو زدم که دیگه دستام به صورت خودکار دارن میزنن و من فقط چشمام روی نت ها هستش. بدون اینکه به دستم حتی کوچکترین نگاهی بندازم!

فکر کنم الان خیلی هاتون فهمیدین منظورم چیه و بار بارها تجربش کردین و شاید حتی متوجهش شدین. بنظر من خیلی پدیده ی جالبی اومد. این نشون می‌ده حتی اعضا و حس های بدن انسان هم هرکدوم حافظه‌ی متعلق به خودشون رو دارن.

تایپیست های 10 انگشتی رو دیدین؟ اینا تمام سرعت و مهارتشون رو به لطف حافظه ای دارن که توی انگشت هاشون شکل گرفته.

حالا شاید تا اینجا الان با خودتون بگین خب که چی؟
البته که من واقعا دوست دارم وقتی یک موضوعی برام جالب توجهه باهاتون به اشتراک بذارم ولی هدف اصلیم یک چیز دیگست.

وقتی یک قطعه‌ی سختی رو برای زدن انتخاب می‌کنیم، متوجه می‌شیم چیزی که قطعه رو سخت می‌کنه نه تنها تکنیک و نت هاشه، بلکه هماهنگ کردن چشم ها با دستمونم هست!

بله خب واضحه که وقتی قطعه ای نت های زیادی داره و همش توهم توهمه و کلا آهنگساز هر چی دمه دستش بوده ریخته توش (!) خب سخت می‌شه چشم و دست رو با هم هماهنگ کرد (من واقعا به شاگردام حق می‌دم قطعه ای که نت زیاد داره رو با کلی مکث و یه نگاه به نت و یه نگاه به کلاویه ها بزنن، شما هم اگه استادین بهشون حق بدین و اگه هنرجویین به خودتون حق بدین).

حافظه‌ی دست با زیاد زدن یک قطعه ایجاد می‌شه و هیچ راه میانبر دیگه ای نداره (می‌دونم حرف واضحی بود ولی در هر صورت خواستم بگم).

حالا این وسط یک سری هنرجوها برای خلاص شدن از این بدبختیه یک نگاه به نت یک نگاه به کلاویه سعی می‌کنن همون اول کاری قطعه رو حفظ کنن. و اینجا می‌شه که می‌گن اومدیم ابروشو درست کنیم زدیم چشمشو کور کردیم.

البته جو زیادی دادم نهایتش اینه که مدت زمان دراومدن قطعه زیاد می‌شه ولی خب همین بزرگترین عامل از دست دادن انگیزه تو هنرجوهاست.

ببینین اگه بهش منطقی نگاه کنین متوجه منظورم می‌شین. حفظ کردن خودش یه پروسه طولانی و تو مخیه و اگه همون اول یکی سعی کنه قطعه‌ شو حفظ کنه هم به دستش فرصت اینو نداده که حافظش رو تشکیل بده، هم اینکه موقع حفظ کردن، بیشتر از کسایی که اول به دستشون اجازه دادن حافظش تشکیل بشه و بعد نت رو حفظ کردن، نیاز دارن که هی به نت نگاه کنن هی به کلاویه. افراد دومی که بهشون اشاره کردم حتی بعد از یک مدت تمرین خوب و مداوم ناخودآگاه حافظه‌ی اصلیشونم شکل می‌گیره و خیلی آسون تر وابستگیشون به برگه‌ی نت از بین می‌ره.(مثلا اگه دسته اول 1000 بار باید یک قطعه رو بزنن تا دربیاد، دسته‌ی دوم 300 400 بار براشون کافیه!)

موضوع اینجاست که تشکیل حافظه‌ی دست در حالت عادی زودتر اتفاق می‌افته ولی کسایی که یک خورده ای هول می‌زنن، تو این فرآیند اختلال ایجاد می‌کنن. من از همین تریبون از شاگردام خواهش می‌کنم تمرین رو جدی بگیرین و برای اینکه اون ورق نت لامصب رو زودتر بندازین کنار تو دام زود حفظ کردنش نیفتین.

خوب دراومدن یک قطعه جز با تمرین زیاد هیچ راه دیگه ای نداره.

شاید با خودتون فکر کنین هرچی حرفه ای تر بشین راحترین ولی اینطور نیست چون هرچی بیاین بالاتر قطعه ها هم سخت تر و چالش برانگیزتر می‌شن.

حتما شنیدین که می‌گن فلانی خیلی خفنه روزی 10 ساعت پیانو می‌زنه؟ خب چون خفنه اینقدر داره خودشو می‌کشه وگرنه اگه اول راه بود روزی نیم ساعتم تمرین نمی‌کرد! (که البته امیدوارم اینطور نبوده باشه).

و در نهایت اینکه موسیقی بسیار تجربی هستش. من خودم کلمه‌ی حافظه‌ی دست رو برای اولین بار همین چند روز پیش از دهن خودم شنیدم. پس یعنی طبق تجربه متوجه شدم تمام این فرآیندهایی که به وجود میاد به این علته و تصمیم گرفتم با شما در میون بذارم.

حتما حتما یک پست در مورد حفظ کردنه قطعه می ذارم که شاید به درد خیلیاتون بخوره و از عذاب وجدان حفظ نکردن نجاتتون بده.

موفق باشین!

“یک نقاش تصاویر را بر روی بوم نقاشی می‌کند. ولی موزیسین ها تصاویر خود را بر روی سکوت نقاشی می‌کنند.”

Leopold Stokowski

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *